کد خبر: 26195تاریخ انتشار : 11:03:14 - سه‌شنبه 28 نوامبر 2023

“داستان شهرها و شهرهای داستانی”

دست مایه های خوب نویسندگی در مازندران  فروشگاه کتاب ۱۰ خرداد قائم شهر، میزبان شیوا مقانلو ، نویسنده ،  مترجم و منتقد ادبی مطرح در کشور شد. مقانلو فعالیت ادبی خود را با ترجمه کتاب “زندگی شهری” از سال ۱۳۸۲ آغاز کرد و اولین مجموعه داستان خود را به نام “کتاب هول” در سال ۱۳۸۳ […]

“داستان شهرها و شهرهای داستانی”

دست مایه های خوب نویسندگی در مازندران

 فروشگاه کتاب ۱۰ خرداد قائم شهر، میزبان شیوا مقانلو ، نویسنده ،  مترجم و منتقد ادبی مطرح در کشور شد.

مقانلو فعالیت ادبی خود را با ترجمه کتاب “زندگی شهری” از سال ۱۳۸۲ آغاز کرد و اولین مجموعه داستان خود را به نام “کتاب هول” در سال ۱۳۸۳ به چاپ رساند.

برخی از داستان های کوتاه خانم مقانلو به زبانهای انگلیسی ، لهستانی ، ترکی استانبولی و کردی ترجمه و در مجلات کشورهای میزبان به چاپ رسیده اند. خانم مقانلو در ترجمه ادبیات انگلیسی هم ید طولایی دارد و دبیری ادبیات بین الملل نشر نیماژ بر نیز عهده ایشان است.

برگزاری تورهای کتابخوانی از دیگر برنامه های ادبی شیوا مقانلوست که در شهرهای مختلف ایران انجام شده.

این بانوی نویسنده ، اینبار به مازندران آمد و اولین نشست ادبی خود در این استان را تحت عنوان “داستان شهرها و شهرهای داستانی” در قائم شهر و در فروشگاه کتاب ۱۰ خرداد برگزار نمود.

فروشگاه کتاب ۱۰ خرداد ، در طبقه زیرزمین مجتمع تجاری دریای نور قائم شهر واقع شده و به مدیریت خانم دادبودی اداره می شود ، علاوه بر خانم مقانلو ، این فروشگاه کتاب ، میزبان دختران و پسران جوانی بود که به خاطر علاقه به ادبیات داستانی و داستانهای کوچک و بزرگ شهرشان ، در این نشست حضور پیدا کردند.

هر شهروند ، یک نویسنده

شیوا مقانلو در ابتدای صحبتهای خود گفت: هر شهروند علاقه مند به نوشتن ، می تواند داستانهای شهر خود را به زبان ساده بنویسد و از فضای مجازی هم برای این منظور کمک بگیرد.

این داستانها فقط مختص شهرهای بزرگ نیستند.

همه شهرهای کوچک ما از جمله همین قائم شهر شما یا شهرهای دیگر مازندران مثل بابل و ساری و بهشهر و … قصه ها و رازهای زیادی دارند که تاکنون نوشته نشدند. هر آب انباری ، هر خانه یا مدرسه قدیمی ، هر کاروانسرایی ، هر درب فلزی یا چوبی قدیمی ، و … می تواند داستانها و رازهای خودش را داشته باشد.

من در خانواده ای بزرگ شدم که خیلی راحت به کتاب دسترسی داشتم. پدرم دبیر تاریخ بود و انواع سفرنامه ها را به خانه می آورد و مادرم هم رمان خوان خوبی بود. به همین خاطر علاقه به خواندن و نوشتن کتاب از بچگی در من شکل گرفت.

ادبیات فرم گرا یا ادبیات عوام پسند؟!

او ادامه داد: متاسفانه ادبیات داستانی ما به دلایل مختلف اجتماعی و فرهنگی به دو شاخه تقسیم شده است.

یه بخش ، ادبیات فرم گرای مبتنی بر زبان است که دامنه مخاطب آن بسیار محدود و کم جمعیت است و بخش دیگر هم رفته سراغ ادبیات عوام پسندانه و نازل که مخاطبان عجیب و غریب ، تیراژ بالا و گردش نقدینگی بسیار دارد!

متاسفانه در کشور ما همیشه جای داستانهای درستی که یک الگوی استاندارد داشته باشند ، قصه خوب بگویند و کم فروشی نکنند ، خالیست! اما در ده سال اخیر اتفاق های خوبی در ادبیات داستانی ما افتاده است.

این نویسنده و مترجم ادبیات انگلیسی ، در رابطه با مجموعه تابان که از تالیفات اخیر او به شمار می رود ، می گوید:

مجموعه تابان برای من نقطه اتصالی است برای تمام علاقه مندی هایم در حوزه تاریخ ، باستان شناسی ، زنان ایرانی و داشته های زیست محیطی و فرهنگی ما در هر نقطه از ایران که تاکنون مغفول مانده اند.

من امروز نمی توانم از نسل جوان انتظار داشته باشم که یک کتاب درباره حمله مغول به ایران بخوانند. اما اگر این داستان را در قالب یک روایت و یا رمان توصیف کنم حتما آن را خواهند خواند.

مجموعه تابان که تا امروز دو جلدش آماده شده ، در رابطه با یک خانم دکتر باستان شناس است که به همه شهرهای ایران می رود تا از راز و رمز های باستان شناسی آنها سردربیاورد.

 اما ناخودآگاه درگیر یک ماجرای جنایی می شود که حل کردن آن راز به دانش علمی خودش بستگی دارد. چون ما با یک قهرمان هالیوودی طرف نیستیم.

بلکه با یک زن کاملا معمولی طرف هستیم که مثل هر زن دیگری به طور اتفاقی در جریان رویدادهای داستان قرار گرفته است.

من برای نوشتن این کتابها سفرهای زیادی کردم و تحقیقات میدانی زیادی انجام دادم. فیلم گرفتم ، عکس گرفتم و به خرده روایتها توجه کردم.

تنیده شدن مکان ها در تار و پود داستان

در رمانهای پایتخت از مکانها نام برده می شود ولی فقط به صورت سنجاق به قصه وصل می گردند. در حالیکه تمام مکانهایی که از آنها اسم برده می شود باید در تار و پود قصه تنیده شود.

درست مثل یک قالی!

به گونه ای که من نویسنده ، نتوانم بافت قدیم یک شهر را از فصل پنجم کتابم حذف کنم و به جایش چیز دیگری بگذارم!

من برای جلد بعدی کتاب تابان ، پلات های خود را چیده ام.

سفرهای بعدی را به شهرهای اردبیل ، خوی ، تبریز و جلفا و شهرهای شمال غربی ایران خواهم داشت.

چون راز و رمز های زیادی در این شهرها وجود دارد.

در مازندران شما هم دست مایه های بسیار خوبی برای نوشتن هست. مثل گور دخمه های وسیوند در چهاردانگه ساری که در برنامه های بعدی سفر من خواهد بود. یا سایر آثار تاریخی و محله های قدیمی که شما بهتر از من می شناسید.

اگر یادتان باشد چند سال پیش کلیسای نتردام در پاریس آتش گرفت و فرو ریخت. خیلی ها از منظره آتش سوزی این کلیسا فیلم گرفتند و به صورت زنده در سراسر دنیا پخش کردند.

حتی مردم ایران هم با آنها همدردی کردند. چون نویسندگان فرانسوی از قرن نوزدهم به بعد ، شهر پاریس را انقدر خوب به جهان معرفی کردند که ما ایرانیان هم بدون آنکه این شهر را دیده باشیم ، با مردمش همذات پنداری کردیم.

ما گوژ پشت نتردام را سالها قبل خوانده ایم.

نویسندگان بزرگی مثل ویکتور هوگو ، امیل زولا و الکساندر دوما شهر خود را خیلی خوب به مردم جهان معرفی کردند.

جالب است بدانید که شهر استانبول از دیگر شهرهای توریستی جهان است که امروز، حتی در ناداستانهایش هم مطرح شده است.

از وقتی که کتاب “موزه معصومیت” توسط اورهان پاموک نوشته شده ، گردشگران علاوه بر بازدید از جاهای دیدنی این شهر و میدان تقسیم ، از موزه آن هم دیدن می کنند. این موزه بعد از نوشته شدن کتاب پاموک به مجموعه گردشگری استانبول اضافه شد.

 ادبیات ، اولین تعهد ادبیات!

با اینهمه جهان داستان و ادبیات اولین تعهدش به خود ادبیات است نه مستند نگاری. رمان نویس قرار نیست تنبل باشد و فقط در خانه بنشیند و از جهان شخصی خود بنویسد.

رمان نویس باید جهان رمان خودش را بیافریند.

تنها در اینصورت است که مخاطب با نویسنده همراه می شود.

شیوا مقانلو باز هم می گوید: همه ما نویسنده ها ومترجم ها ، ممکن است چندین جلد کتاب در کشوی خود داشته باشیم که به چاپ نرسیده باشد. ما باید با خودمان صادق باشیم. حتما کارمان بد بوده که منتشر نشده. هر نویسنده ای به طور ذاتی فکر می کند اولین تالیف و یا ترجمه اش ، شاهکار است. قطعا باید همین طور باشد وگرنه کار به جلو پیش نمی رود. ولی واقعیت بازار و نشر چیز دیگری است.

خوب بودن یک انتشارات به معنی قدیمی بودن و یا عرض و طویل بودن آن نیست. بلکه به داشتن سیاستهای فرهنگی درست آن است. اینکه بداند کجا قرار دارد و به کجا می خواهد برود.

روزی که کار ما آنقدر خوب شود که قابلیت انتشار داشته باشد ، تازه مشکلات بعدی آغاز می شود! ناشر می گوید کارت خیلی خوب است اما سیاست نشر من این مدل کتابها نیست! 

یا اینکه کارت خوب است اما بازار فروش ندارد!

امروز هزینه تولید یک کتاب کاملا معمولی ، ۵۰ تا ۶۰ میلیون تومان است. ناشر چرا باید ریسک انتشار کاری را بپذیرد که نویسنده آن ناشناس است یا به کیفیت کتاب اطمینان ندارد.

به همین دلیل از جوانها می خواهم در ابتدای کار از فضای مجازی کمک بگیرند. امکانی که نویسنده های قدیم نداشتند.

حتی اگر داستان شما بد باشد در فضای مجازی خوانده می شود و راجع به آن صحبت می کنند. ولو اینکه فحش بدهند.

من نویسنده هایی را می شناسم که کتابشان منتشر شده اما از نظر مخاطبان خبر ندارند و آرزو می کنند تا مخاطب به آنها فحش بدهد تا خیالشان جمع شود که لااقل کتابشان را خوانده اند!

همه شما انتظار نداشته باشید که اگر مصرف کننده ادبی خوبی هستید ، لزوما باید تولید کننده خوبی هم باشید!

ترجمه جدیدترین ادبیات روز دنیا در ایران!

خانم مقانلو تاکید می کند: ما هرگز از گذشته جدا نیستیم.

 اگر درک درستی از گذشته داشته باشیم ، نه با نگاه شکوه و جلال به گذشته نگاه می کنیم و نه با نگاه تحقیر.

تابان دارد همین کار را می کند. لایه های قدیمی را کنار می زند و در بین آنها داستانهای جدید کشف می کند.

در واقع بار مسوولیت زیادی روی دوش نویسنده هاست.

اما باید تقسیم کار صورت بگیرد و گروه های مختلف به کمک نویسنده ها بیایند.

من کاری به نهادهای حمایتی ندارم. اگر نویسنده ها و گروه های ادبی و کتابخوان های حرفه ای ، هوای همدیگر را داشته باشند و در معرفی کتاب خوب به مردم جامعه کمک کنند ، کتابهای خوب دیده می شوند و به چاپ چندم می رسند.

به رغم همه این مسائل گفته شده ، وضعیت ادبیات ایران خوب است و کارهای بسیار خوبی در حوزه ترجمه انجام شده است.

ما قوانین کپی رایت را رعایت نمی کنیم اما جدیدترین ادبیات روز دنیا در همه زبانها در ایران ترجمه می شود.

مترجم های زیادی  وارد بازار شده اند که ما ده سال پیش آنها را نداشتیم.

اینها کسانی هستند که امروز متون ژاپنی و کره ای و پرتغالی برزیلی را به فارسی ترجمه می کنند. کتابهایی نویی که در دنیا منتشر می شود ، بلافاصله توسط مخاطبان ایرانی خوانده می شود و ما واقعا در هیچ کجای دنیا تا این حد تنوع ادبی نداریم!

ادبیات تالیفی ما هم این روزها به جاهای خوبی رسیده است.

ما تازه داریم متوجه می شویم که رمان و داستان کوتاه چیست.

نکته دیگری که باید مورد توجه قرار بگیرد اینست که مخاطبان ما همه یکسان نیستند. نویسنده اگر تمام هنر خود را در نوشته هایش به کار گیرد ، می تواند لذت خواندن را به مخاطبانش انتقال دهد.

مجلات تخصصی نقد نداریم!

پیشنهاد من اینست که نویسنده ها سراغ دست مایه های تکراری نروند. نویسنده ها باید روی موضوعات ناشناخته متمرکز شوند.

علی رغم همه اینها ، انتظارات نباید فقط متوجه نویسنده ها باشد.

در یک جامعه استاندارد ، نویسنده کتابش را می نویسد و منتشر می کند و کاری به ذائقه عمومی مردم ندارد. معرفی کتاب کار نویسنده است اما جا انداختن آن در جامعه کار منتقدین ادبی است.

متاسفانه در سالهای اخیر ، در کشور ما مجلات نقد ادبی تخصصی وجود ندارد. نه به صورت مکتوب و نه مجازی.

آنهایی هم که هستند تیراژ مناسبی ندارند و وارد کیوسک های روزنامه فروشی و یا کتاب فروشی ها نمی شوند تا دیده شوند.

از دست رفتن مهارت خواندن

نتایح تحقیقات دانشگاهی در کشورهای دیگر نشان می دهد که نسل جوان دارد مهارت خواندن کتاب را از دست می دهد!

پس این مسئله فقط مختص کشور ما نیست. خیلی از همین جوانهای علاقه مند به فضای مجازی ، حتی برخی مطالب را در گوشی خود سیو می کنند تا بعدا آنها را بخوانند اما این بعدا هرگز اتفاق نمی افتد!

خواندن کتاب دارد به یک مهارت سخت برای نسل امروز تبدیل می شود! اما من نویسنده باید خودم را با تغییرات جامعه وفق بدهم ، وگرنه منقرض می شوم.

نویسنده امروز کارش استوری گذاشتن نیست ، ولی در دنیای امروز باید بداند که چگونه اینکار را انجام بدهد تا کارش دیده شود.

با اینهمه نویسنده قرار نیست به کسی باج بدهد!

مخاطب باید خودش را بالا بکشد و سوادش را بالا ببرد.

وقتی که مخاطب نتواند خودش را با یک داستان پرکشش همراه بکند یعنی اینکه از قافله عقب مانده است.

شیوا مقانلو مجموعه رمان “گورستان کتابهای فراموش شده” را یکی از پر فروش ترین کتابهای نشر نیماژ معرفی می کند و می گوید:

این کتاب چهار گانه ، اثر نویسنده اسپانیایی “روئیث ثافون” است که در قالب چهار رمان نوشته شده و داستان اول آن نیز “سایه باد” نام دارد. این کتاب چند هزار صفحه ای ، از مجموعه داستانهای کشور اسپانیاست که نویسنده کتاب در آن ، شهر بارسلون را به قدری ماهرانه توصیف کرده که مخاطب احساس می کند ، به اندازه سه نسل اشاره شده در کتاب ، در شهر بارسلون زندگی کرده است!

این همان حکایت داستان در شهر و شهرهای داستانی است.

تربیت ذائقه فرزندان از دوران کودکی

او درتوصیف یک کتاب خوب می گوید:

به نظر من یک کتاب خوب ، کتابی است که ما بعد از خواندن آن ، آدم قبلی نباشیم! حتی به اندازه یک پله از جای قبلی حرکت کرده باشیم! یعنی کتاب تاثیر لازم را در ما گذاشته باشد. 

من اساسا با کتاب عوام پسند و به قول امروزی ها با کتاب زرد مشکل دارم.

بعضی ها می گویند که اشکالی ندارد که بچه ها خواندن را از کتابهای عوام پسند شروع کنند. اما من می گویم که ذائقه بچه ها را باید از همان دوران کودکی تربیت کرد. چون اگر این ذائقه در کودکی بد تربیت شود ، خیلی سخت است که در نوجوانی و جوانی تغییر بکند. بچه های ما باید از دوران کودکی با ادبیات جدی دنیا و آثار نویسندگان مطرح داخلی و خارجی آشنا شوند تا در جوانی هر کتاب بی ارزشی را نخوانند. کتاب های زرد ، مخاطب را در همان نقطه ای که هست ، تثبیت می کند و او را به جلو هل نمی دهد.

اما کتاب خوب ، دریچه ای نو ، شک جدید و باوری جدید ، فکری جدید و سوالی جدید و جوابی جدید در ذهن مخاطب پدید می آورد.

قهرمانان رمان های معروف دنیا ، همه نوجوان و جوان هستند.

چرا دانشجویان ما در دانشگاه هنر تهران نباید بدانند که مارک تواین و چارلز دیکنز و ویکتور هوگو چه کتابهایی نوشته اند؟!

یک رمان خوب از ما آدم های بهتری می سازد. چون ما را انسانی ایده آلیسم بار می آورد. انسانی که ایده آل نداشته باشد ، هدفی هم در زندگی اش نخواهد داشت.

رمان خوب ما را با جهان برتری آشنا می کند که از چارچوبهای ما فراتر است. بعضی از کتابهای خوب سالها پیش نوشته شده اند اما حرفشان آنقدر جدید و به روز است که انسان معاصر هم می تواند با آنها همذات پنداری کند. 

نویسندگان فرا ژانری موفق ترند

این نویسنده و مترجم تهرانی ، گریزی هم بر ژانرهای ادبی می زند و می گوید: بسیاری از روشنفکران ما با ادبیاتی که صرفا به یک ژانر مخصوص می پردازد ، مخالفند.

به نظر من هم این اعتقاد درستی است.

داستانی که فقط پلیسی یا جنایی باشد چنگی به دل نخواهد زد.

رمان جنایی باید فراجنایی باشد! من در تمام آثار خودم سعی کردم این موضوع را رعایت کنم و تلاش کردم که در مجموعه داستانهای تابان خودم ، امضا و سبک زبانی خودم  را داشته باشم.

زبان و کارکرد زبان در رمان نویسی بسیار مهم است.

بستر تاریخی که من برای رمانهایم انتخاب کرده ام ، مستلزم اینست که با تاریخ و جغرافیای کشورم بیشتر آشنا باشم.

رمان هایی امروز در دنیا مطرح هستند که همزمان به سیاست ، اقتصاد ، مسائل اجتماعی و فرهنگی کشورها بپردازند.

سریال ها و فیلم های امروزی هم به سمت این ترکیبهای نو حرکت کرده اند. به همین اندازه هم نویسندگان باید به صورت فرا ژانری رفتار کنند.

اما بالاخره نویسندگان به یک مرحله از پختگی می رسند که پشتش به تجربه ، دانش ، فروتنی و اعتماد به نفس محکم است.

وفاداری به لحن نویسنده ، مهمترین تعهد مترجم

دبیر ادبیات بین الملل نشر نیماژ ، در رابطه با وضعیت در کشور  می گوید: متاسفانه بسیاری از مترجم های مطرح کشور ما که در دهه های گذشته به ترجمه متون خارجی می پرداختند ، لحن روایت را عوض می کردند که این کار بسیار اشتباهی است.

بسیاری از مترجم های امروز ما هم که در حال فراگیری زبانهای خارجی هستند ، از ادبیات داستانی چیزی نمی دانند.

در حالیکه آنها باید انواع متنهای داستانی از قرن نوزدهم تا به امروز را مطالعه کنند و ترجمه صحیح آن را یاد بگیرند.

کلاسهای آموزشی متعددی هم در همین راستا در پایتخت برگزار می شود که بسیار کمک کننده است.

من برای سابقه هنری بزرگان ادبی مثل احمد شاملو و جلال آل احمد احترام زیادی قائل هستم اما یکی از نمونه های ترجمه اشتباهی که در حوزه شعر و ادبیات داستانی به شاگردانم نشان می دهم ، نمونه آثار ترجمه این بزرگواران است!

چون تسلط کافی به زبان مرجع نداشتند و به نوعی آثار را بازنویسی می کردند. شعر سیاه های “لنگستون هیوز” با ترجمه احمد شاملو یک نمونه از این ترجمه های اشتباه است که اگر متن ترجمه را با شعر این شاعر آمریکایی مقایسه کنید ، می بینید که لحن کاملا تغییر کرده است. در حالیکه یک مترجم خوب باید در درجه اول به لحن نویسنده وفادار باشد. “میشیما” و “کوبوآبه” هر دو از نویسندگان مطرح ژاپنی هستند. اما لحن شان کاملا متفاوت است. لحن این دو نیز با لحن “جان بارت” و “سوزان سانتاک” کاملا فرق دارد.

من در ترجمه این آثار که از برگردان مورد تایید انگلیسی آنها استفاده کرده ام ، سعی کردم به طور کامل لحن نویسنده های داستان را رعایت کنم.

اگر من بتوانم مخاطبم را با تفاوت لحن نویسنده ها آشنا کنم ، یعنی کارم را درست انجام داده ام.  

رقابت بین ادبیات داخلی و ادبیات ترجمه

او در پایان از مخالفت نویسندگان داخلی با ادبیات ترجمه می گوید و می افزاید:

من معمولا بین ادبیات ایرانی و خارجی رقابتی ایجاد نمی کنم.

اما بعضی از نویسندگان مطرح کشور ما مخالف ادبیات ترجمه و تکثر آن در انتشاراتی های کشور هستند و معتقدند با ورود این داستانها به کشور ، کتابخوانهای ما دیگر داستان های ایرانی نمی خوانند!

آنها حتی از نهادهای فرهنگی می خواهند که یارانه کاغذ و سایر حمایتهای دولتی را به تولیدات داخلی بدهند نه به ادبیات ترجمه.

این عزیزان نویسنده از جهتی راست می گویند و حق با آنهاست.

البته این واقعیت را هم نباید نادیده گرفت که وقتی مخاطب ما یک کار جدی خارجی می خواند ، دیگر نمی تواند یک کار ضعیف ایرانی بخواند!

این بازار رقابتی باید وجود داشته باشد تا من نویسنده ایرانی خودم را بالا بکشم. وگرنه فضای گلخانه ای که سالها در سینمای کشور وجود دارد ، بر ادبیات ما هم سنگینی خواهد کرد.

بعد از اتمام وقت جلسه ، برخی از آثار این نویسنده و مترجم پایتخت نشین در اختیار میهمانان و علاقه مندان به کتاب قائم شهری قرار گرفت و کتاب دوستان این شهر در جشن امضای این بانوی نویسنده شرکت کردند.

شیوا مقانلو ، دانش آموخته رشته هنر از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه تهران است که بعدها در رشته دکترای فلسفه و هنر دانشگاه آزاد اسلامی تهران ، واحد علوم و تحقیقات پذیرفته شد اما به دلایلی از ادامه دادن تحصیل در این رشته باز ماند.

او هم اکنون به عنوان استاد پاره وقت در دانشگاههای هنر تهران و دانشگاه سوره تدریس می کند و به شکل گزیده با نشریات تخصصی حوزه سینما و ادبیات نیز همکاری دارد.

تاکنون بیش از ۴۰ عنوان کتاب از این بانوی نویسنده و مترجم به بازار آمده است که ترجمه کتاب “کیت مرگ” اثر سوزان سانتاک ، “گم شده در شهر بازی” اثر جان بارت ، “پایان ضیافت” اثر یوکیومیشیما ، “آدم ماهی” اثر کوبو آبه و تالیف کتاب های “تابان ، برج استخوان” و “اسرار عمارت تابان” از آن جمله است.

 

قائم شهر – مهتاب مظفری سوادکوهی