"نیمه سیگاری دارم و هزار معمای لاینحل!"
مثل هرشب صدای داد و بیداد همسایه روبرویی، فضای آپارتمان را پر کرده بود. زن و شوهر آنقد به هم پریدند و به هم بد و بیراه گفتند که پسر نوجوانشان با فریاد تهدید کرد که اگر ساکت نشوند از خانه بیرون میرود و دیگر برنمیگردد. تقریبا کار هر شبشان بود. آقای کریمی و همسرش چند سالی میشود که به آپارتمان 9 واحده ما نقل مکان کردهاند. آنها تحصیلکرده هستند، شغل دولتی دارند و اوضاع مالیشان هم بد نیست. سالهای اولی که آمده بودند، همسر آقای کریمی، زنی جوان و خوش بر و رو بود که لباسهای شیک و گرانقیمت میپوشید و بوی ادوکلنش تمام راهرو را برمیداشت. حالا اما زنی میانسال است با چهرهای رنگپریده و موهای سفید که حوصله خودش را هم ندارد. گاهی با خودروی شخصی از آپارتمان بیرون میرود و تنها پسرش را به باشگاه یا کلاسهای کمکآموزشی میرساند. ماهی چند شب هم به منزل نمیآید و با پسرش در خانه پدری میماند. آقای کریمی مردی خوشمشرب است که در گذشته شارژ ساختمان را به موقع پرداخت میکرد، به نظافت ساختمان اهمیت میداد و برای ارتقای آن تلاش میکرد. حالا اما پول شارژ را دیر به دیر میدهد، در خانه میماند و از حضور در جلسه همسایهها پرهیز میکند. این روایت یک شهروند از همسایه روبرویی است که با اسامی مستعار نوشته شده. آقای کریمی و خانوادهاش مصداق بارز این حکایتاند که مواد مخدر از هر دری وارد خانه وارد شود، خوشبختی از در دیگر آن بیرون میرود! شاید دیگر، تحصیلات، آگاهی و تربیت خانوادگی، نقش بازدارندگی خود را از دست داده و آن زمان که پسرها در مقابل پدر و مادر و بزرگترهای فامیل سیگار نمیکشیدند به سرآمده باشد!
حالا دیگر نور قرمز سیگار را لای انگشت دخترها هم میتوانی ببینی و مصرف مشروبات الکلی و مواد مخدر صنعتی به رفتاری مرسوم در بسیاری از میهمانیهای خانوادگی و بزمهای دوستانه تبدیل شده.
تخلیه هیجانات و فشارهای روانی
یک روانشناس بالینی، اعتیاد و گرایش به مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی را پدیدهای چندوجهی میداند. زینب ولیان، ریشه این ناهنجاری را در مسائل اجتماعی و فرهنگی جامعه جستجو میکند و معتقد است: در پدیده اعتیاد، دلایل روانشناختی، بیشتر نقش معلول را دارند تا علت. شکافهای عمیقی در سبک زندگی رسمی و غیررسمی خانوادهها به وجود آمده که افراد را در موقعیتهای مختلف قرار میدهد. این دوگانگی، گاهی منجر به احساس گناه میشود و گاهی به عاملی برای گرایش و ترغیب. او ادامه میدهد: لذتجویی و نیاز به تخلیه هیجانات و فشارهای روانی در همه انسانها وجود دارد. این نیاز در جامعه ایرانی که با مشکلات عدیدهای مثل گرانی، تورم، بیکاری، جنگ و مشکلات معیشتی و ناامنی اقتصادی و اخلاقی دست و پنجه نرم میکند به تبع پررنگتر است. ولیان میافزاید: متاسفانه در جامعه ما تفریحات سالم و ارزان قیمت کمتر وجود دارد و هنوز به عنوان یک نیاز واقعی شناخته نشده. اما همیشه هم اینطور نیست! بعضی اوقات مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی با انگیزه همرنگ جماعت شدن است. اینکه افراد برای حضور در محافل خاص ملزم به مصرف هستند و نه گفتن به معنای طرد شدن از جمع دوستان است! او خلاء آموزشی را عامل شیوع تفریحات ناسالم در جامعه میداند و معتقد است: متاسفانه ممنوعیتهای شرعی و عرفی، قبح مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی را در خانوادههای ایرانی از بین نبرده بلکه به عاملی برای مبارزه و رویارویی تعمدی افراد تبدیل شده که هر گونه آگاهی از عوارض جسمی و روانی مصرف را تحتالشعاع خود قرار میدهد. تجربه نشان داده، آدمها از هر چیزی که منع شوند، گرایش بیشتری پیدا میکنند و آموزههای دینی و مذهبی نتوانسته دخترها و پسرها را از افتادن در دام لذتجویی نجات دهد.
این روانشناس بالینی میگوید: در گذر از سنت به مدرنیته، هنجارهای اجتماعی تغییر زیادی پیدا کرده و ارزشها به ضدارزشها تبدیل شدهاند! این موضوع فقط مختص مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی نیست بلکه شامل سبک زندگی ایرانیها میشود. در عصر ارتباطات و دهکده جهانی، تقلید به صورت یک عادت درآمده و مقابله با هنجارها در زیست مدرن به عنوان نماد یک جامعه سکولار شناخته میشود.
فرار از اضطراب
زینب ولیان، مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی در خانوادههای آگاه و تحصیلکرده را یک نوع مکانسیم روانی برای فرار از اضطراب توصیف میکند و میگوید: آرامبخشی موقت و خاموش کردن سیستم عصبی مرکزی برای فرار از مشکلات جامعه و خانواده، هر گونه نشخوار ذهنی را متوقف میکند و این برای افرادی که مهارت نه گفتن، کنترل ذهن و حل مسئله را ندارند، یک راه حل موقت به نظر میرسد. از طرفی افزایش فشارهای روانی منجر به کاهش خودآگاهی و سانسور ذهنی در افراد میگردد. این موضوع حتی در قشر تحصیلکرده و روشنفکر جامعه نیز به وفور دیده میشود. آنها ممکن است در ظاهر و از ترس قضاوت شدن، رفتارهای اتوکشیدهای از خود نشان دهند اما در خلوت و یا در محافل خاص به مصرف مواد مخدر و یا مشروبات الکلی روی آورند.
او میافزاید: بسیاری از افراد به مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی به عنوان یک درمان موقت برای افسردگی، کمرویی و اضطراب اجتماعی نگاه میکنند. در جوامعی که مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی ممنوع است، حس سلب آزادی به افراد دست میدهد و آنها را وادار میکند برای مقابله با این حس، رفتارهای هنجارشکنانه از خود نشان دهند تا احساس قدرت و امنیت کنند. ولیان تاکید میکند: ترویج این تفکر که در حال باید زندگی کرد و از فردا خبر نداریم، میتواند به شیوع رفتارهای هنجارشکنانه دامن بزند. با اینهمه ما امروز دیگر نمیتوانیم بگوییم مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی ناشی از بیبندوباری اخلاقی یا اجتماعی است! این رفتارها به ابزاری برای فرار انسانها از مشکلات فردی و اجتماعی تبدیل شدهاند با این واقعیت که آسیبهای جسمی و روانی فراوانی دارند.
بازدارندگی درونی
دکتر مقداد رضایی هم بر این باور است که مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی به یک سبک مسری زندگی در نسل امروز تبدیل شده. این جامعهشناس و مدرس دانشگاه میگوید: این ناهنجاری از منظر یک حقوقدان، جرم تلقی شده و برای آن مجازات تعریف میشود. مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی از نظر یک پزشک بسیار مضر است و سلامت جسم و روان افراد را تهدید میکند. اما از منظر جامعهشناسی و علوم رفتاری این موضوع قدری پیچیدهتر میشود. چون افراد در خلاء زندگی نمیکنند. آنها محصول جامعه و زمینههای اجتماعی هستند که در آن زیست مینمایند.
او هنجارها را الگوهای عملی و رفتاری متشکل از بایدها و نبایدها توصیف میکند و میگوید: هنجارها به سه دسته عادت، رسم و قانون تقسیم میشوند. بعضی رفتارها مطابق با رسوم قدیمی انجام میشوند، برخی از روی عادت و بعضی دیگر به واسطه قانون که از همه محکمتر است. وجه مشترک همه هنجارها داشتن ضمانت اجرایی آنهاست. هنجارهای قانونی، توبیخ بیرونی دارند و در قالب مجازات تعریف میشوند اما رسوم و عادتها، توبیخ درونی دارند که بر خلاف تصور عمومی، بسیار کارآمدتر از مجازات است! ما بسیاری از کارهای ناپسند را به واسطه بازدارندگی درونی خود انجام نمیدهیم بدون اینکه ناظری داشته باشیم و این یک ارزش محسوب میشود.
رضایی ادامه میدهد: ارزشها را میتوان به عنوان یک برچسب، داوری یا تلقی درونی از یک رفتار تصور کرد. انسان مدرن همواره شاهد تغییرات سریع در جوامع بشری بوده که موجب شده از ارزشها عقب بیفتد. هنجارهای جدید جایگزین هنجارهای قدیمی میشود و اعتبار آنها را از بین میبرند و برچسبها به مرور کارکرد خود را از دست میدهند.
به طور مثال در گذشته استفاده از دستگاه پخش ویدیو یا ماهواره به شدت منع میشد اما امروز قبح ماجرا از بین رفته و موانع قانونی آن نیز تا حدود زیادی برداشته شده. همینطور مبحث پوشش زنان که در سالهای اخیر منجر به اعتراضات گسترده در کشور شد اما امروز از شدت سختگیریها کاسته شده.
او تاکید میکند: مواردی از این دست به شکاف بین حکومت و مردم دامن میزند حتی اگر ناهنجاریهایی که حکومت و دولت، مردم را از آنها منع میکنند، آسیبزا و مضر باشد. همه انسانها قوه تشخیص و تعقل دارند اما گاهی برخی از ناهنجاریهای اجتماعی مثل مصرف مواد مخدر و مشروبات الکلی به یک ارزش تبدیل میشود و گروههای انسانی را به خود جلب مینماید.
تنهایی انسان مدرن
این جامعهشناس معتقد است: ریشه این رفتارها را باید در تنهایی انسان مدرن جستجو کرد. جامعه ایرانی، امروز بر سر دوراهی اندوه و احساس پوچی مانده که در هر دو حالت منجر به گرایش به لذتهای آنی و تفریحات ناسالم میشود. تحقیقات نشان داده در هر بار مصرف مشروبات الکلی حدود 30 هزار سلول مغزی از بین میروند و فرد به یک سرخوشی موقت میرسد. به همین دلیل افراد دائمالخمر به مرور زمان قوه ادراک و تشخیص خود را از دست میدهند.
مقداد رضایی اشارهای هم به نسل زد میکند و میگوید: این موضوع در نسل زد که گوشش بدهکار هیچ کس نیست و دائما در حال واکاوی ارزشهای قدیمی است به مراتب حادتر است. پوشش، روابط، گرایشهای خاص و ذائقه آنها دائما در حال تغییر است و به عادتهای قدیمی تن نمیدهند. از طرفی جامعه ایرانی شاهد یک انقلاب ارزشی در سالهای اخیر بوده که به واسطه موج اطلاعات و تغییر تکنولوژی، دائما در حال بازتولید است. در چنین جامعهای هنجارهای جدید قدرتمند میشوند و هنجارهای قدیمی کارکرد خود را از دست میدهند.
دسترسی آسان، خوراک فکری
رضایی، دسترسی آسان و خوراک فکری را از دلایل مهم گرایش جامعه به هنجارشکنی میداند و میگوید: تغییر سبک زندگی و در دسترس بودن ابزار این تغییر، مهمترین دلیل برای نشان دادن رفتارهای هنجارشکنانه است که مسبب اصلی آن همان نظام سرمایهداری است.
با عوض شدن خوراک فکری افراد، تغییر در سبک زندگی اجتنابناپذیر است. این تغییر در زندگی ایرانیان به صورت غربگرایی خودش را نشان میدهد. وقتی دانهدرشتهای فرهنگی جهان، ارزشهای جدید و مخربی را ترویج میکنند، گرایش جوامع کمتر توسعه یافته به این ارزشها دور از ذهن نیست. در حالیکه نفوذ آنها، فقط اضطراب و افسردگی آحاد جامعه را بیشتر میکند. در چنین شرایطی مردم باید دائما در معرض آموزش قرار بگیرند و با سبکهای درست زندگی آشنا شوند.
دلتمردان و حاکمیت موظف است زیرساختهای آموزشی لازم را فراهم نموده و ابزارهای شناختی را در اختیار مردم قرار دهد.
انسان معاصر بار بزرگی بر دوش دارد و برای کشیدن این بار، نیازمند کسب مهارت و آموزشهای بابرنامه است.
صحبتهای این دو روانشناس و جامعهشناس بیانگر وضعیت متزلزل انسان در بزنگاههای زندگی است که لزوم توجه به اصول تربیتی و روانشناختی را در جامعه دو چندان میکند. اصولی که مهارت تابآوری و خودکنترلی در انسانها را افزایش دهد و آنها را از تب و تاب لذتجویی صرف بیاندازد. به قول حسین پناهی: نیمه سیگاری دارم و هزار معمای لاینحل! معماهایی که نه دود سیگار حلشان میکند و نه مستی سکرآور مشروبات الکلی. هر چه هست بیخبری است و فراموشی که واقعیت تلخ زندگی را تغییر نمیدهد.
مهتاب مظفری سوادکوهی