مصاحبه اختصاصی / آوازهای یک هنرمند

اختصاصی مازنی خبر : به سربالایی جاده که رسیدیم ، پیدایش کردیم. همانطور که بالا میرفت رمه گوسفندان را به کنار جاده هول میداد تا با خودرو برخورد نکنند.
چوب دستیاش را تکان میداد و از سگهای گله که پشت سرهم پارس میکردند ، میخواست که آرام باشند. لباس مرتبی به تن داشت و صورتش از هوای تازه کوهپایه پر از نشاط و سرزندگی بود.
لبخندی زد و سلام و علیکی کرد. گویا از قبل ما را میشناخت.
شاید در همایشها و برنامههای هنری ما را دیده بود.
قبل از آنکه به دل جاده بزنیم ، به خانه پدربزرگش رفته بودیم.
خانه روستایی نه چندان قدیمی که در روستای واسکس از توابع خوشنشین شهرستان قائمشهر واقع شده. به ما آدرس تپههای بالادست را دادند و گفتند که آقا مهدی از صبح زود به دل صحرا زده.
خودرو را کناری پارک میکنیم تا با آقا مهدی گفتگویی انجام دهیم. او را از سالها قبل میشناسم. از آن زمان که شاگرد استاد ابوالحسن خوشرو بود و بهترین مرثیهاش را در سوگ استاد خواند.
از آن زمان که در خانه نسیم بانو (همسر استاد ابوالحسن خوشرو) گرد هم میآمدیم و برای استاد ، جشن تولد و مراسم یادبود میگرفتیم.
و از آن زمان که در مناسبتها و همایشهای فرهنگی ، آقا مهدی را صدا میزدند تا با صدای قشنگش ، ترانههای بومی مازندران را بخواند و نواجشهای محلی را زمزمه کند.
مهدی کارگر از زمان شرکت در برنامه عصر جدید و گرفتن چهار چراغ سفید ، شهرتش بیشتر شد و به همان اندازه که دل کارن همایونفر را به دست آورد در دل مازندرانیها هم جا خوش کرد. به همراه گروه موسیقی "زندگی مازندران" که به مدیریت علی حسننژاد اداره میشد. حالا روبرویمان ایستاده بود و با لبخند نگاهمان میکرد.
قابی زیبا از یک هنرمند خوشصدا که با طبیعت و گوسفندانش بهتر کنار میآید تا با زندگی زمخت شهری.
بعد از هایهای گفتنها و چرخاندن چوبدستی در هوا ، بالاخره گله در یک جای امن آرام گرفت و مشغول چریدن شد. آقا مهدی که خیالش از گوسفندان راحت شده بود به کنارمان آمد و گپ و گفتمان را آغاز کرد.
خوانندگی باید در خون آدم باشد
مهدی کارگر در گفتگو با مازنیخبر گفت:
" متولد خرداد 1380 هستم. در حال حاضر در رشته حقوق درس میخوانم و صدای خوش و علاقه به آوازخوانی را از پدربزرگ و مادرم به ارث بردهام. یادم هست ، فقط هشت سالم بود که پدرم مرا به خانه استاد ابوالحسن خوشرو برد و از او خواست تا آواز خواندن را به من یاد بدهد. استاد نگاهی به جثه کوچک من انداخت و گفت:
پسرم! سن تو برای آواز خواندن بسیار کم است. اما میتوانی از هفته بعد برای تمرین و آموزش در کلاسهای من شرکت کنی. از همان روز زندگی هنری من آغاز شد و تا به امروز ادامه دارد. من به مدت دو سال در مکتب استاد ، شاگردی کردم و خوانندگی را یاد گرفتم اما هنوز به خانه استاد میروم و خانواده او ، خانواده دوم من هستند. در این دو سال ، لحن استاد و ترانههایی که میخواند را یاد گرفتم. استاد متوجه استعداد من شده بود و آنقدر به من پر و بال داد تا آوازهای بومی و محلی مازندران را به خوبی یاد گرفتم و توانستم آنها را در محافل مختلف اجرا کنم. به نظر من خوانندگی باید در خون انسان باشد وگرنه هرچقدر هم که تلاش کنی ، نمیتوانی خواننده موفق شوی.
آقا مهدی همانطور که با ما حرف میزد یک چشمش به گوسفندان بود و یک چشمش به ما تا مبادا از مرتع بیرون بروند و وارد جاده شوند. سگهای وفادار گله هم گوشهای لم داد بودند و از سکوت صاحبشان سوءاستفاده میکردند.
امیرخوانی ، سختترین آواز مازندرانی
هنرمند خوشذوق ما ادامه میدهد: مازندران ، آوازها و ترانههای بومی و محلی بسیار دارد که سختترین آنها امیریخوانی است. امیریخوانی از چند اکتاو صدایی تشیکل شده و نیازمند یک حنجره خاص است که تحریرهایش فقط مختص مازندران است. از هر صد خواننده مازندرانی فقط چند نفر میتوانند امیری بخوانند. چون انرژی مضاعفی میخواهد و کنترل صدا در حنجره کار آسانی نیست. من توانستم زیر نظر اساتیدی چون ابوالحسن خوشرو و استاد محمود شریفی ، امیریخوانی را یاد بگیرم و اجرا کنم. ما موفق شدیم به کمک استاد علی حسننژاد که از شاعران و پژوهشگران برتر موسیقی مازندران است ، گروه موسیقی "زندگی مازندران" را تشکیل بدهیم. البته این گروه در سال 1388 و با نام "آیینی زندگی سوادکوه" تاسیس شد که بعدها و با شناختهتر شدن به گروه زندگی مازندران تغییر نام یافت. من و گروهم شناخته شدن خودمان را در عرصه موسیقی مازندران مدیون استاد علی حسننژاد هستیم و اگر زحمات ایشان نبود هرگز به جایی که امروز هستیم نمیرسیدیم. با اینهمه علم موسیقی علمی بسیار گسترده و فرار است. صدای خوب ، آوای خوب و تکنیک خوب باعث نمیشود که فکر کنیم موسیقی را بلدیم و به صورت حرفهای کار انجام میدهیم. من بعد از اینهمه سال کار کردن ، میتوانم بگویم ، فقط سه درصد از موسیقی را یاد گرفتهام . وقتی استاد شجریان میگوید: "من در دریای موسیقی قطرهای بیش نیستم" دیگر ما چه ادعایی میتوانیم داشته باشیم.
استاد خوشرو به موسیقی مازندران هویت داد
استاد ابوالحسن خوشرو کسی بود که به موسیقی مازندران هویت داد و به آن اعتبار بخشید. حتما کسان دیگری هم بودهاند که برای موسیقی مازندران زحمت زیادی کشیدهاند. مثل استاد اسحاقی عزیز ، استاد محسنپور ، استاد علیزاده ، استاد طیبی ، بهمن شریفی و دیگران که تعدادشان هم کم نیست. اما استاد خوشرو برای موسیقی مازندران کاری ماندگارتر کرد و مردم ما 50 سال آینده میفهمند که چه گوهر گرانبهایی را از دست دادهاند. استاد در هر گام و کوک و صدایی که وجود داشت آواز خواند و به معنای واقعی کلمه یک استثناء در موسیقی محلی مازندران بود.
هر کس که در حوزه موسیقی وارد شود تا زنده است به مردم بدهکار است و جامعه از او انتظار دارد. استاد خوشرو هم تا آخرین روزهای عمرش و علیرغم بیماری سختی که داشت در میان مردم ظاهر میشد و آواز میخواند. به اینجا که رسید آقا مهدی از بساطش یک فلاسک چای بیرون آورد و مختصر نان و پنیری تا گلویی تازه کند. کمی از کتلت شب گذشته هم با خود آورده بود که به ما نیز تعارف کرد.
انصافا زیر آسمان ابری روستا و هوای تازه جنگل ، خوردن یک استکان چای با نان محلی و کتلت خانگی بسیار میچسبد.
همانطور که لقمهای برمیداشتم از او درباره اجراهای رسمیاش پرسیدم و اینکه چگونه از راه موسیقی امرار معاش میکند؟
آقا مهدی به شرکت گروه موسیقی زندگی مازندران در برنامه عصر جدید ، در سال 1400 اشاره کرد و آن را نقطه عطفی بر فعالیتهای هنری خود در خارج از استان دانست. هرچند نسبت به نحوه داوری در این برنامه انتقاد داشت و معتقد بود که نباید رشتههای ورزشی و یا صنایع دستی و شعبده بازی ، در کنار موسیقی آنهم موسیقی نواحی داوری شود. گروه موسیقی زندگی مازندران به همت علی حسننژاد تنها گروه موسیقی نواحی بود که موفق شده بود در این برنامه چهار چراغ سفید را از آن خود کند.
این خواننده خوش ذوق قائمشهری در ادامه از سختیهای زندگی گفت و شغل آباء و اجدادیاش که حاضر نبود تحت هیچ شرایطی کنار بگذارد.
طبیعت به من الهام میدهد
من به عنوان یک هنرمند باید برای فرزندان این مرز و بوم الگو باشم. هم به شغل خوانندگی بپردازم و هم به حرفه دامداری. هم در مراسمات شرکت کنم و اجرا داشته باشم و هم به باشگاه بروم و به سلامت جسم و روانم اهمیت بدهم. همه اینها زندگی را بسیار سخت میکند. شغل دامداری خود به تنهایی نیازمند انرژی مضاعف و هزینههای بالاست. اما من حاضر نیستم به خاطر خوانندگی ، شغل آباء و اجدادیام را کنار بگذارم. خیلیها بر من خرده میگیرند که چرا چوپانی را رها نمیکنم حالا که خواننده مطرحی شدهام؟ آنها عمق این عشق و وفاداری را درک نمیکنند و نمیدانند که چقدر از همجواری با طبیعت الهام میگیرم. از طرفی من با اینکار میتوانم به تولید گوشت و لبنیات در استانم کمک کنم و کمک خرجی هم برای خانوادهام باشم. در خانواده ما همانقدر که آوازخوانی موروثی است ، دامداری هم شغل آباء و اجدادی به شمار میرود. ما در اردیبهشت ماه هر سال با گله به ییلاق و روستاهای بالادست منطقه ورسک و سوادکوه میرویم و در شهریور به موطن خود در روستای واسکس برمیگردیم. در منطقه ییلاق نه اینترنت وجود دارد و نه موبایل آنتن میدهد. من هستم و گله و آوازهای بومی و محلی.
شاد باورتان نشود ، رمه به من کمک میکند تا در حرفه خوانندگی قویترعمل کنم. طبیعت به من الهام میدهد تا شعرهای بهتری بنویسم. بیشتر ترانههایی که میخوانم را خودم نوشتهام.
ترانههای "بلنده گیسو" ، "مرد چپون" و " برو مه جان دلبر" نوشته خودم هستند. تنظیم و ضبط آهنگ این ترانهها را هم آقایان هادی نجفی ، حسین فغانی و سدیف رستمی انجام دادهاند.
یکی از بهترین اجراهای ما در تالار وزارت کشور بود که سال گذشته توسط سوادکوهیهای مقیم تهران در پایتخت برگزار شد.
همچنین گروه ما موفق شد در جشنواره موسیقی فجر در سال 1398 رتبه برتر موسیقی نواحی را در کشور کسب کند. یک اجرای خوب هم سال 1392 در سالن اجلاس سران کشور داشتیم که به اتفاق سینا خلیلی که امروز از کشتیگیران مطرح کشور است ، انجام دادیم.
موسیقی نیاز به نوآوری دارد
مهدی کارگر درباره موسیقی فولکلور مازندران و تحول آن در سالهای اخیر به ما میگوید: به نظر من موسیقی ، هر چند سال یکبار دچار تحول میشود و خواه ناخواه به سمت مبتذل شدن حرکت میکند. اما با گذر زمان دوباره به اصل خودش برمیگردد. این امر گریزناپذیر است. چون لحن موسیقی در طول زمان دچار تکرار شده و ذائقه مردم را راضی نمیکند. به همین دلیل باید در آن نوآوری ایجاد کرد. امروزه به کار گرفتن سازهای غیربومی در موسیقی محلی ، نشانه خراب کردن آن نیست. به طور مثال "لَ له وا" جان موسیقی محلی مازندران است اما دلیل نمیشود که از سازهای دیگری مثل پیانو و یا گیتار در اجراهای خود استفاده نکنیم. استفاده از این سازها باعث رغبت بیشتر جوانان برای گوش دادن به موسیقی فولکلور مازندران میشود. این همان کاری بود که استاد خوشرو انجام داد. او لحنها و تحریرهای زیادی به موسیقی فولکلور مازندران اضافه کرد تا برای نسل جدید شنیدنیتر باشد. همین لحنها به مرور زمان شاخه زدند و صاحبان خود را پیدا کردند و امروز بسیاری از خوانندههای مازندران به واسطه تحریرهایی که استاد خوشرو خلق کرد ، صاحب سبک شدند و به اجراهای حرفهای پرداختند. موسیقی لری و بختیاری از جمله موسیقیهای پرقدرتی است که به موسیقی مازندران بسیار نزدیک هستند. در گذشته موسیقی لری تنها با یک نی و یک سرنا و در نهایت یک کمانچه اجرا میشد. اما امروز سازهای دیگری مثل سنتور و پیانو به آن اضافه کردند که باعث شد قطعه "شیرعلی مردان" به یکی از پرطرفدارترین قطعات موسیقی در ایران تبدیل شود و به جرات میتوانم بگویم که نصف جوانان ما این ترانه را از حفظ میخوانند.
پیانو یک ساز کاملا غربی است اما مادر تمام سازهای جهان است همانطور که تنبک مادر ریتم در موسیقی به شمار میرود.
ما اگر بخواهم فقط به سازهای ایرانی اکتفا کنیم به جز نی و سنتور و کمانچه و دوتار چیزی نداریم . حالا بماند که کمانچه را هم به ملتهای دیگر نسبت میدهند. شاید اگر سنتور را به یک کشور اروپایی ببریم ، مردم با آن ارتباط خوبی برقرار نکنند اما پیانو در همه جای دنیا شناخته شده است. ما برای شناساندن دوتار به مردم دنیا به پیانو نیاز داریم.
پس موسیقی مازندران هم باید به روز شود. موسیقی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. موسیقی میتواند یک جامعه را ماندگار کند یا آن را از بین ببرد.
گرم صحبتهای آقا مهدی بودیم که صدای پارس سگها ما را از خودمان جدا کرد. گله دوباره به راه افتاده بود و در مسیر ناامن جاده قرار گرفته بود. با اینکه از روستا فاصله زیادی داشتیم اما هر از چند گاهی خودرویی رد میشد و برایمان بوق میزد و یا تراکتوری میرفت که به زمین زراعی صاحبش برسد. آقا مهدی مجبور شد از جایش بلند شود و گله را به مرتع برگرداند. ما هم به او کمک کردیم تا زودتر کارش را تمام کند تا دوباره بنشیند و رشته کلام از دستمان خارج نشود. در حین کار فکر میکردم که یک جوان بیست و چند ساله تا چه اندازه میتواند در مورد موسیقی مازندران بداند و به چارچوبهای موسیقی فولکلور پایبند باشد. اینها را وقتی که دوباره نشست و صحبتش را ادامه داد ، بیشتر فهمیدم.
هنرمند اول به مردمش متعهد است
آقا مهدی ادامه داد: هر هنرمندی چارچوبهای خودش را دارد و مهمتر از این چارچوبها قواعدی است که در کشورش حاکم است و او باید نسبت به آنها وفادار بماند. ممکن است پشت سر هنرمندان بزرگ موسیقی ما حرفهای زیادی باشد اما من امروز درک میکنم که اگر غیر از این بود آن هنرمند نمیتوانست به کار خود ادامه بدهد و باید کشورش را ترک میکرد.
به نظر من یک هنرمند اول نسبت به مردم خودش متعهد است و بعد نسبت به قضاوت دیگران. از افتخارات من اینست که برای کشتیگیر بزرگ استان خودم آقای حسن یزدانی قطعهای اجرا کردم. با استفاده از سازهای نی و دف و دوتار.
ورزشکاری که علیرغم بیمهریهای مردم و مسوولین همچنان به عنوان یک قهرمان در آسمان ورزش کشور میدرخشد. به نظر من مقام و منزلت حسن یزدانی از "هژبر سلطان" که از مبارزین بنام منطقه سوادکوه بود هم بالاتر است. او تنها کشتیگیری است که توانست ده سال پیدرپی برای کشورمان مدالآوری کند ، پس بقیه حرف و حدیثها چندان مهم نیست.
مهدی کارگر از برنامه روزانه زندگیاش هم برایمان تعریف میکند و میگوید: من با پدربزرگ و مادربزرگم زندگی میکنم. معمولا ساعت شش صبح از خواب بیدار میشوم و به کار دامداری مشغول میشوم. گوسفندان و بزها را میدوشم و بعد گله را برای چرا بیرون میبرم. اگر آن روز اجرا داشته باشم در ساعتهای بعد از ظهر به شهر میآیم و به کار اجرا میپردازم و گرنه بیشتر اوقات خود را در روستا سپری میکنم. دو ساعت از روز را هم به باشگاه اختصاص میدهم و ورزش میکنم.
موسیقی حرمت دارد
آقا مهدی از حرمت موسیقی میگوید و اینکه هنرمندان باید حرمت آن را حفظ کنند. او هر اجرایی را نمیپذیرد و مراقب درآمدهای خودش از راه موسیقی هست. میگوید: اینها همه مرامی است که استاد خوشرو به ما یاد داده. چون استاد در خیلی از اجراهایش از مردم پولی نمیگرفت. من میدانم مردم دچار مشکلات اقتصادی هستند و چقدر برای پرداخت هزینهها مشکل دارند. متاسفانه بسیاری از هنرمندان ما به دلیل حمایت نشدن ، مجبورند به اجراهای خصوصی تن بدهند که بعضا در شان آنها نیست. شغل دامداری به من کمک کرده تا در این مورد گزینشیتر عمل کنم. من به اجرا در محافلی که به موسیقی محلی علاقهمند هستند ، بسیار مشتاقم و از آنها انگیزه بیشتری میگیرم.
آقا مهدی در پایان صحبتهایش از موهبت عشق در هنر میگوید.
او میگوید: اگر عشق نباشد ، هیچ هنرمندی قادر به ادامه دادن نیست. اما نوع نگاه انسان به این پدیده بسیار مهم است. عشق هم مانند موسیقی حرمت دارد و کسی میتواند از عشق دم بزند که حرمت آن را رعایت کرده باشد. به نظر من عشق در هنر بهتر از هر بستر دیگری متجلی میشود و هنرمند میتواند بهترین داعیهدار عشق در جامعه باشد.
آقا مهدی صحبتش را با این جمله تمام میکند و بلند میشود که به دنبال کارش برود. با او خداحافظی گرمی میکنیم و از او قول میگیریم تا در اجراهایش ما را هم دعوت کند. آقا مهدی سبکبال سراغ گوسفندانش میرود و ما با کولهباری از حرفهای نگفته و سوالهای نپرسیده راه برگشت را درپیش میگیریم. همانطور که از شیب جاده پایین میآمدیم به این فکر میکردم که موسیقی فولکلور مازندران چقدر به این جوانهای متعهد و پرانرژی نیاز دارد تا مسیر تحول خود را از میان پیچ و خمهای سخت روزگار و ذائقه تنوعطلب مردم به سلامت عبور دهد تا خدای ناکرده به سمت مبتذل شدن حرکت نکند.
قائمشهر – مهتاب مظفری سوادکوهی