logo logo

وب سایت اطلاع رسانی عملکرد دولت دکتر پزشکیان

گروه خبری تکرار

پایگاه اطلاع رسانی مازنی خبر (مازنی نیوز)

mazanenews.ir

ایران، مازندران

قائمشهر ، میدان شهید قاسم سلیمانی، خیابان شهید بهشتی ، روبروی خیابان عدالت ۳۵

شماره تماس: ۴۲۲۶۲۴۱۴-۰۱۱

تلفن همراه جهت ارسال پیام در تلگرام و واتس آپ: ۰۹۱۱۸۲۴۴۷۰۴

mazaninews@gmail.com

آزادی بعد از 24 سال زندگی در قفس

1404/12/07

بعد از 24 سال زندگی در قفس ...
کنار در سردخانه ایستاده بود. با منقلی پر از اسپند که با دود غلیظی می‌سوخت و هوا را معطر می‌کرد. آنقدر در کارش جدی بود که به محض خاموش شدن، با صدای بلند از دوستانش خواست که دوباره به او اسپند برسانند! وقتی دید کسی اهمیت نمی‌دهد، خودش دوید و منقل را پر کرد و به جایگاهش برگشت. چنان با حرارت در منقل می‌دمید که گویی همه ملائکه جمع شدند تا شاهد اتفاقی مبارک باشند! بعد از آنکه روبان افتتاحیه را قیچی کردند و مسئولین وارد محوطه شدند، به سرعت خودش را به سالن‌ سردخانه رساند تا هنگام توضیح دادن کارفرمایش، همه چیز مرتب باشد و لحظه‌ای از آن تصویر باشکوه را از دست ندهد. قدی بلند و چهره‌ای آفتاب‌سوخته داشت با جثه‌ای تنومند و چابک. آنقدر که می‌توانستی هر کار سختی را با خیال راحت به او بسپاری. علی سیَری، زندانی باسابقه‌ای است که به تازگی از زندان آزاد شده. او پس از آزادی، در سردخانه آقای خطی مشغول به کار شده که نقش مهمی در آزادی او داشته است. علی، 24 سال از بهترین سال‌های زندگی‌اش را در زندان‌های قائم‌شهر، آمل، بابل، ساری و حتی نور سپری کرده و امروز به لطف خیرین و شورای اسلامی محل، دیه‌اش پرداخت شده و از حبس خلاصی یافته. حالا در سردخانه تازه تاسیس مهدی خطی که از کارآفرینان و خیرین شهر نیز هست، استخدام شده و لقمه‌ای نان حلال درمی‌آورد.
در حاشیه مراسم افتتاحیه از گذشته‌اش می‌پرسم و اینکه حالا که به زندگی عادی برگشته، چه احساس دارد؟
علی سیَری آنقدر خوشحال است که بدون مقدمه، داستان زندگی‌اش را تعریف می‌کند. او ابایی از گفتن حقایق ندارد و به طرز باورنکردنی مشتاق حرف زدن است. انگار می‌خواهد بخشی از بار سنگین گذشته‌اش را بر دوش مخاطب بگذارد.
بیشتر از صد رشته صنایع دستی بلدم!
"سال 79 به زندان رفتم و سال 84 حکم قصاص گرفتم. جرمم قتل غیرعمد بود که در یک درگیری خیابانی اتفاق افتاد. جرمی که در واقع من مرتکب آن نشده بودم و کسی دیگری انجامش داده بود. شاکیان بعد از اینکه فهمیدند بی‌گناه هستم به گرفتن دیه رضایت دادند و از حکم قصاص گذشتند. پرونده من دو بار به دیوان عالی کشور رفت و هر بار شکست.
تا اینکه برای بار سوم تایید شد. من پولی بابت پرداخت دیه نداشتم و به همین خاطر سال‌های زیادی در زندان ماندم. در زندان همه کار می‌کردم. از جوشکاری و مکانیکی و تراشکاری گرفته تا معرق و منبت و نقاشی و سایر رشته‌های صنایع دستی. شاید باورتان نشود، من بیشتر از صد رشته صنایع دستی بلدم و همه زندانی‌های مازندران مرا می‌شناسند. در زندان، دوستان خوبی پیدا کردم و درس‌های بزرگی گرفتم. اما حجم اندوه آنقدر زیاد بود و زمان آنقدر کند می‌گذشت که برای تحمل شرایط زندان به مصرف مواد مخدر روی آوردم. همه فکر می‌کردند بعد از آزادی هم مواد مصرف می‌کنم اما به شکر خدا تا به امروز این اتفاق نیفتاده. ماندن در انفرادی و اعدام بعضی از هم‌بندی‌هایم، آسیب‌های روحی زیادی به من وارد کرد و خاطرات بسیار تلخی را برایم به یادگار گذاشت اما من مقاومت کردم و دوام آوردم. تا اینکه شورای محل و جمعی از خیرین آستین بالا زدند و برای پرداخته دیه‌ گلریزان کردند. دادگاه برای من، مبلغ یک میلیارد و 400 میلیون تومان دیه بریده بود که خوشبختانه بعد از اثبات بی‌گناهی‌ام، شاکیان به پرداخت 200 میلیون تومان رضایت دادند. بالاخره بعد از تحمل 24 سال حبس و با پرداخت دیه توسط خیرین و شورای محل، دوران حبس من به پایان رسید و در تاریخ ششم آبان سال 1403 آزاد شدم.
دخترم یکساله بود، امروز نوه‌ام 7 ساله است!
وقتی که به زندان می‌رفتم، دخترم یکساله بود و امروز که آزاد شده‌ام، نوه‌ام 7 ساله است! همسرم در همان سال‌های اول زندگی متارکه کرد و دخترم پیش خانواده‌ام بزرگ شد. در تمام مدت این 24 سال، حتی یکبار هم از زندان بیرون نیامدم و وقتی آزاد شدم دنیا برای من بسیار عجیب و غریب شده بود. چهره شهر تغییر کرده بود. آدم‌‌بزرگ‌ها مرده بودند و بچه‌هایی که می‌شناختم حسابی بزرگ شده بودند. وقتی که به گذشته فکر می‌کنم، می‌بینم زنده ماندن من فقط به یک معجزه می‌ماند! اجرای حکم قصاص من بارها به دلیل عوض شدن مسئولین قضایی و قاضی‌ پرونده به تعویق افتاد و با ابهاماتی که در پرونده وجود داشت، بارها مورد رسیدگی قرار گرفت و در نهایت با اثبات بی‌گناهی من به گرفتن رضایت از شاکیان ختم شد. من سه بار تا مرز اعدام پیش رفتم اما خدا نخواست که در زندان بمیرم! علی سیَری، این جمله را که می‌گفت، چشم‌هایش پر از اشک شده بود. او همانطور که با ما صحبت می‌کرد، نگران پذیرایی از میهمانان بود و به بقیه سفارش می‌کرد، سینی شیرینی و آب‌میوه را به همه تعارف کنند.
از او درباره نحوه استخدامش پرسیدم؟
من، زندگی و کارم را مدیون آقای خطی هستم. او علاوه بر اینکه بخشی از دیه‌ام را پرداخت کرد، به من اعتماد کرد و نگهبانی از سردخانه‌اش را به من سپرد. او به من اعتبار داد و زندگی دوباره‌ای بخشید. من تا زمانی که زنده‌ام این لطف او را فراموش نمی‌کنم. آقای خطی قول داده در صورت راه‌اندازی کامل این سردخانه، سرپرستی آن را به من واگذار کند. اینجا همه به من احترام می‌گذارند و چیزی از گذشته‌ام نمی‌پرسند. من هم سعی می‌کنم نهایت احترام را به دیگران بگذارم و در کارم از هیچ  تلاشی مضایقه نکنم.
به آقای سیَری می‌گویم چه توصیه‌ای به جوانان دارد و به همه آنهایی که از نعمت آزادی در زندگی برخوردارند اما قدرش را نمی‌دانند؟
خلاف‌کارترین آدم‌ها هم لایق زندان نیستند!
علی آقا می‌گوید: قدر زندگی‌تان را بدانید و قدر جوانی و سلامتی‌ خودتان. این سال‌ها دیگر به عقب برنمی‌گردند. جوانان باید مراقب باشند که راه اشتباه را انتخاب نکنند. راه اشتباه، آخرش تباهی است و من نمونه کامل این از دست رفتن هستم. جای هیچ انسانی در زندان نیست. به نظر من حتی خلاف‌کارترین آدم‌ها هم لایق زندان نیستند! من خدا را شکر می‌کنم که آنقدر زنده ماندم تا زندگی خارج از زندان را دوباره تجربه کنم.
شاید هم اگر زندان نبودم در اثر اعتیاد، بیماری و یا تصادف می‌مردم. کسی چه می‌داند؟ اما امروز تلاش می‌کنم که گذشته‌ام را جبران کنم و برای دخترم پدر خوبی باشم. به اینجا که رسیدیم، علی آقا را صدا کردند و او با عجله از ما خداحافظی کرد و به دنبال کارها رفت. مراسم افتتاحیه نیم ساعت بعد تمام شد و خبرنگاران به درون خودروی ونی رفتند که با آن به مراسم آمده بودند. علی سیَری دم در سردخانه ایستاده بود و میهمانان را بدرقه می‌کرد. دیگر منقل اسپند دستش نبود. فقط یک نگاه پرغرور بود که از حیاط سردخانه عبور می‌کرد و تا پشت خودروی مسئولین کشیده می‌شد....
قائم‌شهر – مهتاب مظفری سوادکوهی

ثبت دیدگاه

نام کاربری و موبایل شما منتشر نخواهد شد.

آخرین اخبار

16 to 19 از 5