جنگ و مصائب تمامنشدنیاش
تبعات جنگ را باید در سه پروسه زمانبندی شده بررسی کرد. قبل از جنگ، حین جنگ و بعد از آن. دامنه این تبعات آنقدر گسترده و لایهلایه است که اگر روزها و ساعتها درباره آن بنویسیم باز هم حرف برای گفتن وجود دارد. در کشور ما که یک سال گذشته دو جنگ دوازده روزه و تقریبا دو ماهه را تجربه کرده و امروز در دوران آتشبس به سر میبرد، تبعات جنگ هنوز آنگونه که باید خود را نشان نداده. شاید بخشی به خاطر مدیریت قابل قبول دولت و ذخایر کشور در دوران قبل از جنگ باشد. شاید هم بخشی به دلیل بالا رفتن تابآوری مردم و حس زیبای وطنپرستی که میتواند جایگزین هر احساس منفی بشود. با اینهمه نمیتوان منکر آسیبهای اجتماعی و مصائب عمیق روانشناختی شد که جامعه را درگیر خود کرده. خسارات مالی و جانی ناشی از جنگ کم نبود که بالا رفتن نرخ ارز و قطعی اینترنت بینالملل نیز به آن اضافه شد و بسیاری از کسب و کارهای خرد و کلان را از بین برد. البته چند روزی است که این اتصال به صورت نصفه و نیمه برقرار شده. بیکاری و تورم افسارگسیخته، مهمترین معضل اقتصادی و معیشتی این روزهاست که یک تنه، کاسه چهکنم، چهکنم به دست خانوادههای ایرانی داده. میترا، مترجم زبان انگلیسی است. او سالها به تدریس زبان خارجی و کار مترجمی در شرکتهای بازرگانی مشغول بوده که اولی به دلیل بالارفتن شهریهها و آنلاین شدن کلاسها و دومی به دلیل قطعی اینترنت بینالملل به حالت تعلیق درآمده. میترا مستاجر است و خانواده چهار نفره او باید از صبح تا شب کار کنند تا بتوانند اجارهبها و هزینههای سنگین زندگی در پایتخت را بپردازند. آرمین یک مهندس ساختمان است. صنعت ساختمان در سالهای اخیر دستخوش تحولات زیادی شده که وضعیت فروش و اجاره مسکن را با مشکلات زیادی مواجه کرده. آرمین میگوید: از زمان شروع جنگ، قیمت مصالح سرسامآور شده، چکهای بانکی نقد نمیشود و خرید و فروش واحدهای تجاری و مسکونی راکد مانده. در برخی موارد ما حتی نمیتوانیم حقوق کارگران و استادکاران را پرداخت کنیم! آرمین به تازگی تشکیل خانواده داده و امیدوار است بتواند یک خانه کوچک برای خود و همسرش دست و پا کند. مریم، یک بلاگر است. او که علاقهای به کار در بیرون از منزل ندارد، چند سالی میشود که به فروش آنلاین محصولات آرایشی و بهداشتی میپردازد. مریم، نمایندگی یک برند خارجی را به عهده دارد و به غیر از اقوام و دوستان، مشتریهای خوبی پیدا کرده. حالا اما مریم بیکار شده. چون نه اینترنتی برای تبلیغ کار و ارتباط با مشتریانش دارد نه بنیه مالی که بتواند قیمتهای سرسامآور کالاهای خارجی با ارز آزاد را بپردازد. متاسفانه در کشور ما آمار کسانی که مشکلات مشابه دارند، روز به روز بیشتر میشود و کسب و کارها هر روز بیشتر از گذشته از رونق میافتند. در چنین اوضاع و احوالی، داشتن یک زندگی عادی، آرزویی دستنیافتنی است و دور ماندن از آسیبهای اجتماعی و روانشناختی، دور از ذهن به نظر میرسد.
جنگ، عامل تغییر بسترهای اجتماعی
یک جامعهشناس و مدرس دانشگاه در این رابطه به مازنیخبر میگوید:
در علم جامعهشناسی، جامعه یک ارگانسیم اجتماعی پویا محسوب میشود که مسائل اجتماعی در آن زنجیروار به هم مرتبط هستند. هر تغییری در هر بخش از جامعه، سایر حوزهها را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
مقداد رضایی، نیازهای انسان را به سه بخش زیستی، روانی و اجتماعی تقسیم میکند و میگوید: سلامت جسمی، روحی، اجتماعی و معنوی انسانها به برآوردن شدن این نیازها بستگی دارد. به همان نسبت، پاسخ ندادن به آنها، ناکامی، اضطراب، انزوا و پرخاشگری را به همراه میآورد. او ادامه میدهد: عوامل پیشبرنده در جامعه، قوانین اجتماعی آن جامعه است و جنگ به عنوان یک بحران، منجر به تغییرات شدیدی در بسترهای اجتماعی میشود که اثرات مثبت و منفی و آثار پنهان آن در همه جا مشهود است. آثار مثبت جنگ میتواند جوامع بشری را به دور هم جمع کند و آنها را متحد سازد تا تخاصم پیش آمده، از بین برود. آثار منفی نیز به صورت ویرانی، کشتار و خسارات مالی و جانی خود را نشان میدهد. اما آثار پنهان، جامعه را سالها به دنبال خود میکشد.
از همگسیختگی روانی
رضایی، تابآوری افراد را عامل تعیینکننده در میزان تاثیرپذیری جامعه میداند و میگوید: در شرایط جنگی، بازار عرضه و تقاضا، چرخه اقتصادی کشور را میگرداند. اختلالاتی که در تولید ایجاد میشود، بر میزان تقاضا اثر سوء میگذارد که در دراز مدت، افراد جامعه را از چرخه اقتصاد خارج میکند. نتیجه این اتفاق، افزایش تورم و نرخ بیکاری است که اولین دستاوردش به خطر افتادن معیشت مردم است. وقتی امنیت مالی و معیشتی مردم به خطر بیفتد، حس ایمنی از بین میرود و سلامت روان اقشار مختلف دچار آسیب میگردد. اضطراب و افسردگی به صورت فراگیر خود را نشان میدهد و نقش افراد در سازندگی، آبادانی و تحکیم روابط اجتماعی کمرنگ میشود. در چنین شرایطی، جامعه دچار از همگسیختگی روانی میگردد که اثرات آن تا سالها باقی میماند.
این جامعهشناس و مدرس دانشگاه، کاهش اعتماد در جامعه را یکی دیگر از تبعات سوء جنگ معرفی میکند و میگوید: در شرایط جنگی افراد معمولا به دنبال نجات خودشان هستند، نسبت به هم بیاعتماد میشوند و از هر ابزاری برای بقای خود استفاده میکنند. تعدیل نیرویی که در مراکز تجاری، صنعتی و تولیدی اعمال میشود، نمونه بارز همین نجات خود به هر قیمت است.
افزایش تابآوری
مقداد رضایی تاکید میکند: حمایت از افراد، وظیفه دولت و حاکمیت است اما این دلیل نمیشود که مردم تابآوری خود را بالا نبرند. خوشبختانه هنوز در کشور ما میزان تابآوری مردم خوب است و درصد مشارکتهای مردمی در جامعه بالاست. اما این مقاومت میتواند در درازمدت بشکند و چالشهای اقتصادی ناشی از جنگ، موجب گسست خانوادهها گردد. این جامعهشناس، وجدان عمومی را برآیندی از خواستهها، امیال و آرزوهای یک ملت توصیف میکند و میگوید: در حال حاضر وجدان عمومی مردم تحتالشعاع جنگ قرار گرفته و وظیفه همه ما اینست که وجدان عمومی را به سمت همیاری و دگریاری هدایت کنیم. وقتی که تابآوری کم میشود، انصاف نیز کاهش مییابد. با هدایت وجدان عمومی به سمت ایثار و گذشت، سرمایههای اجتماعی بازتولید میشوند.
تقویت و هدایت وجدان عمومی
مقداد رضایی معتقد است: با آنکه امروز، کشور ما یک سوگ عمومی را تجربه میکند و از دست رفتن اموال، حس اعتماد و امنیت در هموطنان را کمرنگ کرده، اما میتوان با دوست داشتن یکدیگر و تقویت وجدان عمومی، این اعتماد و امنیت آسیبدیده را دوباره ترمیم کرد و به جامعه برگرداند.
اضطراب مزمن، استرس پس از سانحه
زینب ولیان، کارشناس ارشد روانشناسی بالینی، آثار جنگ را در افرادی که مستقیما در معرض آن قرار گرفتند با کسانی که به طور غیرمستقیم از جنگ تاثیر پذیرفتهاند، متفاوت میداند. او استرس پس از سانحه را یکی از آثار مخرب روانشناختی دوران جنگ توصیف میکند و میگوید: یادآوری خاطرات، صحنههای وحشتناک و مرور آنها در ذهن، آثار زیانباری را در افراد باقی میگذارد که تا مدتها ادامه پیدا میکند.
ولیان، اضطراب مزمن را از دیگر پیامدهای روانشناختی جنگ عنوان میکند و میگوید: در شرایط ناامن، مغز انسانها در حالت هشدار و نگرانی دائم قرار میگیرد. این حالت در شرایطی که دورنمای جنگ روشن نباشد، حادتر میشود و به علائم بالینی مثل اضطراب فراگیر، تپش قلب و بیخوابی منجر میگردد که گاهی نیازمند مصرف داروهای روانپزشکی است. او ادامه میدهد: اضطراب مزمن در نهایت به افسردگی ختم میگردد و در افرادی که اموال یا عزیزان خود را در جنگ از دست دادهاند این حالت شدیدتر است. افسردگی در افرادی که در معرض مستقیم جنگ نبودهاند هم وجود دارد. چون امید به زندگی در آنها کاهش یافته و حس عمیقی از ناامنی جایگزین آن شده. چنین اشخاصی دچار انزوای اجتماعی میشوند و گاهی تا مرز خودکشی پیش میروند.
کودکان، آسیبپذیرترند
این روانشناس بالینی تاکید میکند: جنگ، فرصت سوگواری را از افراد میگیرد و پیگیری مدام اخبار و گوش دادن به شایعات، اختلالات عمیقی در آنها ایجاد میکند. در این میان، کودکان آسیبپذیرتر هستند. چون میزان تابآوری آنها کمتر است. آنها تا حد ممکن نباید در معرض اخبار جنگ و تحلیل والدینشان در میهمانیهای خانواگی قرار بگیرند. افت تحصیلی ، پرخاشگری، شبادراری و اختلالات رشدی و شخصیتی از عواقب توجه نکردن والدین به فرزندان خود در دوران جنگ است. زینب ولیان، گریزی هم به تبعات اجتماعی جنگ میزند و میگوید: تجربه نشان داده، ایرانیان در مواقع بحرانی، همبستگی اجتماعی خوبی دارند. اما احساس ناامنی و بیعدالتی در جنگ، امری گریزناپذیر است. نظام اخلاقی در جنگ معنا ندارد و ارزشهای اخلاقی در جامعه خدشهدار میگردد. با متزلزل شدن این ارزشها در افراد، آنها به خود حق میدهند که هر کاری دلشان میخواهد، انجام دهند. در چنین شرایطی، جامعه دچار هرج و مرج ذهنی شده و آمار تخلفات بالا میرود.
بمباران رسانهای یا موشکی؟!
او تاکید میکند: وقتی افراد یک جامعه به سواد رسانهای مجهز نباشند، تشخیص سره از ناسره مشکل میشود و چک کردن مدام اخبار، عوارض روانشناختی را افزایش میدهد. قدرت بمباران رسانهای کمتر از بمبارانهای موشکی نیست و تنها کسانی میتوانند از این معرکه جان سالم به در ببرند که از اخبار دور بمانند. به این موضوعات باید گفتگوها و تحلیلهای خانوادگی و محفلی را هم در زمان جنگ اضافه کرد که موجب جدلهای بین فردی شده و ناامنی مضاعفی به همراه میآورد.
واقعبینی و دوراندیشی
ولیان، واقعبینی و دوراندیشی را نقطه مقابل فاجعهسازی در جنگ میداند و معتقد است: انجام برنامههای روزانه و هر کاری که ذهن را از جنگ منحرف کند، گذر زمان را راحتتر میکند. انجام ورزشهای سبک و پرهیز از فعالیتهای سنگین و تنشزا به کاهش میزان هیجان و استرس کمک میکند. ما باید بپذیریم که اضطراب در شرایط جنگی طبیعی است.
با اینهمه گاهی کنترل ذهن از دست افراد خارج میشود و آموزش مهارتهای روانشناختی الزامی میگردد. در چنین مواردی مراجعه به روانشناس، بسیار کمککننده است به خصوص برای کودکان که بیشتر در معرض آسیبهای روانی قرار دارند.
افرادی که در این گزارش صحبت کردند، کارشناس جنگ نیستند اما مصائب جنگ را به خوبی میشناسند. مصائبی که تک تک افراد جامعه آن را لمس کرده و به عینی بودنش باور دارند. مصائبی که اگر فکری برایشان نشود، پساجنگی سختتر از زمان بمباران در پی خواهد داشت. در هر نقطهای از جهان، معمولا عوامل به وجود آورنده جنگ به راهکارهای زندگی پس از جنگ فکر نمیکند و این عدم توازن، بزرگترین ضایعه برای حفظ سرمایههای اجتماعی است. سرمایههایی که اگر نباشند، سازندگی پس از جنگ، معنا و مفهوم واقعی خود را از دست میدهد!
مهتاب مظفری سوادکوهی
خرداد 1405